تبليغاتX
راه رفتن مرد مرده
پنجم تیر 1388
سِگاليدگی و فراتر از سِگالیدگی
 



     شیـخی به زنـی فاهشه گفتا : مستی           هر لـحظه بدام دگــری پا بستــی
     گفت : شیخا ، هر آنچه گویــی هستــم          آیا تو چنانکه می نمایی هستی؟

 

در لحظه ی مصرع آخر، شیخ در خود فرو رفته ، از خود بُرون آمده ، می ترکد ، می شکند ، می پُکد ، می ریند ، می مُـرَد ، می شود و سرشار از شرم جنسی-کیهانی ، با قامتی زاویه دار ، به راه خویش ادامه می دهد.

یعنی خب .... یعنی خب که چی؟ الان چی مثلا؟