
شیـخی به زنـی فاهشه گفتا : مستی هر لـحظه بدام دگــری پا بستــی
گفت : شیخا ، هر آنچه گویــی هستــم آیا تو چنانکه می نمایی هستی؟
در لحظه ی مصرع آخر، شیخ در خود فرو رفته ، از خود بُرون آمده ، می ترکد ، می شکند ، می پُکد ، می ریند ، می مُـرَد ، می شود و سرشار از شرم جنسی-کیهانی ، با قامتی زاویه دار ، به راه خویش ادامه می دهد.
یعنی خب .... یعنی خب که چی؟ الان چی مثلا؟