
استاد برامون بخونین!
آره استاد بخونین!
استاد تو رو خّدا!
- اهّم اهّم! .... تو از طلوع صبحی ... تو شعر التماسم ..... غب ....قلوپ قلوپ
( استاد در ادرار بچه ها غرق شد )
بازجو: محمدعلی؟ عقاید نوکانتی یعنی چی؟
(عمه ی من!) محمدعلی (دیگه) : یعنی اون صاب مرده رو ببری یه دستی به سر و روش بکشی، محترمانه، و از سمت بدون دسته ش به ما رد کنی!
Posted In: Namjoo Feat Bazjoo
بابام زده "فرنس 24" ، میگه : دختره رو نگا با این سنش چه خوب فرانسوی صحبت میکنه!
نگرانشم!
بنده خواهشم از بازجوهای محترم اینه که ، این شیشه نوشابه ها رو که استفاده میکنید، مبادا ببرید جایی بزارید ببرند کارخانه دوباره پر کنندشان! خدایی ضایع است!
انقلاب ما ، انقلاب پشت مانیتوریست! از پشت نقابها و شخصیتهای مجازیمان، تــخم داریم اندازه دانمارکی! اما تو گود .... بگو اندازه نخود!
آری! "تقلب ، تقلب ، تقلبت مبارک!" میخواند و رقصان عمامه در هوا می افکند و چهار ضربی ِ اسپانیولی ، تانگووار جلو می آمد و چاقو در دست ، طلب ِ شاباش میکرد!
مموت ، خجول و عجول با پنگول چاقو را از دستش ربود و بیلاخی به نشانه ی "تــخممم نیستی" در چشم و چال وی فرو کرد!
سد علی عبا را تکانی داد و بلغم بالا کشید و زبان گشود که : "عقده ی هزار ساله ای دارم!"
حضار پشمهاشان را یکی یکی کندند و هریک در حد توان (قطر کالیبر) چیزکی در ماتحتهاشان فرو کرده و سپس نگاهی طول و دراز بر گـُه سار (بر وزن رخسار) مموت انداختند ، بدین معنا که : "لاشـّی بازیا چیه خب؟"
مموت خجول و عجول ، شنگول چاقو از دست برهاند و در ماتحت سد علی فرو کرد!
سد علی خنده ای به نشان رضایت سر داد و همگی دگربار، شادی کنان "تقلب، تقلب ، تقلبت مبارک" سر دادند!
مسیح علی نژاد بلاگستان را دعوتی نموده! [+]
این چنین اجابت نمودیم. باشد که موردپسند آقا و اطرافیان واقع گردد! نگردید هم به تـخمهامان!
بنویس: بابا انار دارد.
نوشتی؟ ببینم .... آفرین!
حالا بنویس: بابا پول ندارد! بابا بدبخت است! بابا مرگ ، بابا درد! بابا مُرد! ول کنین بابا رو! چی میخواین از جون بابا؟ بمیرم راحت شم ....
(دوستان عزیز ، اگر از گوگل ریدر برای خوندن این وب استفاده میکنید، تنها از این لینک دنبال کنید مطالب رو : http://feeds2.feedburner.com/hectorist )
رفتم به طبیب جان گفتم که ببین دستم
گفتا که لامصب خب کمتر بزن همیشه بزن!
توضیحالمواجب :
و در آنجا که شیخ می فرماید :
"صد کوزه بریزیدم ، صد کاسه در اشکستم!"
عمق ِ سگ کمر بودنِ شیخ بر ما هویدا شده و پرده ی جهالت از رخسار و مخسارمان هوتوتو میشود!