

این روزها مثل سگ دلهره دارم.
این روزها مثل سگ مردم را می زنند.
این روزها مثل سگ درد می کنم.
این روزها مثل سگ می ترسند.
این روزها مثل سگ دروغ می گویند.
این روزها "مثل سگ" افتاده در دهانم.
پ ِ ن ِ : مثل سگ !

و ای همه ی شمایی که احساس درد می کنید ، در نواحی مشخص شده ای بر بدنهایتان (!) ! آری ! همین شما! بیشتر احساس درد خواهید کرد ، زمانی که کاندیدای سبزتان ، در جواب این نتایج مضحک سکوت اختیار کند و هیچ بر زبان نیاورد! آنجاست که به این نتیجه خواهید رسید که بازیچه ای بیش نبوده اید! ( البته اگه هنوز به این نتیجه نرسیدین! که خب اگه اینجوری باشه که ای بابا! چه رویی دارین شماها باز! نه؟ )
کلمات کلیدی : احساسات به اف رفته ی مردمان سبزپوش ، مردی که مُرد ، گول ، خوردید. ( دقیقا دو کلمه ی جدا هستن و هیچ گونه رابطه ای با هم ندارن دو واژه ی قبل ! واللا )
پ ِ ن ِ ویژه : یک حس خفن وحشتناکی جالب دارم ! خب؟ یک حس بسیار خوبی ، از اینکه رای ندادم! پ ِ ن ِ تکمیلی: لطفا این مسئله ی " همین شماها اگه رای میدادین ... " رو ، مطرح نکنید. باتشکر.

Artist : Ozzy Osbourne
Album : Ozzmosis
Title : I Just Want You
Year : 1995
دانلود کنید با حجم 1.5 مگابایت
دانلود کنید با حجم 4.5 مگابایت
همچنین ببینید کلیپ این آهنگ رو در یوتیوب : کلیک کنید
متن آهنگ در ادامه ی مطلب.

می گویند روزی محسن مخملباف گوشی تلفن افغانی اش را برداشته و به مادرش زنگ زده! این که خب!
می گویند می گوید : "مادر به کی رای می دی؟".
مادر می گوید : "مادر جون ، تو که نبودی ، دیوارها نم کشید. سقف خونه ترک برداشت، رفتم سر کوچه مون بنایی بود. یکی داشت یه خونه ای رو با کلنگ خراب می کرد. گفتم : آقا خدا خیرت بده. بیا این خونه رو تا سقفش نیومده روی سرمون، درستش کن "
مرد کلنگ به دست فرموده : " خانوم ، من یک .... ام. کارم خراب کردنه. اگه می خوای خونه تو خراب کنی، بده دست من. اما اگه می خوای درستش کنی ، برو یه مهندس پیدا کن"
در ادامه ، درباره ی این مسئله که "آیا محسن بالاخره توانست بفهمد مادرش به چه کسی رای می دهد؟" اطلاعی در دست نیست.
میگویم ، این محسن هم مثل همه ی این مسعودها و محمدها و دیگر "م" دارها ، تغییر کرده!
تا دیروز سکص اَخ بود ، حالا همین محسن نامبرده ، یک "فلسفه ای" هم در کنارش قرار می دهد و "فریاد"ش می زند!
امروز محسن از تجربیات دیروزش می گوید. از "تجربه"هایی که دیروز با همه ی این "م"دارها کسب کرد. او حالا تغییر کرده و با تکیه بر تجربیاتش بر این عقیده است که باید یک "آزمایش علمی اجتماعی" دیگر ، (اما با داده های متفاوت تر از "آزمایش" قبل ) انجام داد. می شود گفت که او هنوز بر این عقیده نیز هست که ما عروسک های خیمه شب بازیی هستیم که قابلیت این را داریم که باز هم هرگونه که او و دیگر "م"دار ها می خواهند ، برایشان به حرکت درآییم! انگار روی پیشانی ما اینگونه نوشته :
" مخصوص ِ دادن " ! شاید دادن تاوان اشتباهات و تجربیات عموها !
این عموها ، تا دنیا دنیاست به جای "نخود و کیشمیش" برایمان " تحمیل و اجبار " آورده اند. این اصل و کل معادله است که البته امروز با توجه به شرایط و اوضاع ، به " اصلاح و آزادی" تغییر شکل داده. شاید تنها جذابیت این مسئله برای من این باشد که منتظر بمانم تا ببینم "فردا" داخل این گیومه ها چه کلماتی قرار می گیرند.
ما نخواستیم. والسلام ، حجت الاسلام مرد مرده ی راه رونده !