
هرروز که از خواب بیدار میشوم ، این عکس را روی دیوار اتاق می بینم، اما هرگز نفهمیدم به چه نگاه میکنند این جاودانه ها. جاودانه تر از پینک؟ جاودانه تر از گیلمور؟ جاودانه تر از واترز؟واقعا از این ها کسی جاودانه تر برای این موسیقی هست؟ آخرین شاهکار پینک را ببینید. شاید آنقدرها هم به فکر رستگاری نباشید ، پس بشنوید.
High Hopes
Beyond the horizon of the place we lived when we were young
In a world of magnets and miracles
Our thoughts strayed constantly and without boundary
The ringing of the division bell had begun
Along the long road and on down the causeway
Do they still meet there by the cut
There was a ragged band that followed in our footsteps
Running before time took our dreams away
Leaving the myriad small creatures trying to tie us to the ground
To a life consumed by slow decay
The grass was greener
The light was brighter
With friends surrounded
The nights of wonder
Looking beyond the embers of bridges glowing behind us
To a glimpse of how green it was on the other side
Steps taken forwards but sleepwalking back again
Dragged by the force of some inner tide
At a higher altitude with flag unfurled
We reached the dizzy heights of that dreamed of world
Encumbered forever by desire and ambition
There's a hunger still unsatisfied
Our weary eyes still stray to the horizon
Though down this road we've been so many times
The grass was greener
The light was brighter
The taste was sweeter
The nights of wonder
With friends surrounded
The dawn mist glowing
The water flowing
The endless river
Forever and ever

من : کسی سلول نیست؟ ( کسی خونه نیست )
بابای فرانتز ( با داد ) : کیــــه ؟
- : روز به خیر آقای کافکا
- : اینجا چی میخوای؟
- : اومدم فرانتز رو ببینم.
- : فرانتز خونه نیست.
- : اِ؟ کجا میتونه رفته باشه؟
- : گفتم خونه نیست ، حالا هم از اینجا برو.
فرانتز : کیه پدر؟
بابای فرانتز : یه مزاحم.
فرانتز در حالی که از طبقه ی بالا میاد پایین : اِ تویی؟ پدر این چه طرز برخورده؟
بابای فرانتز : من هرجوری بخوام برخورد میکنم. با این دوستای ...
فرانتز : پدر بس کن.
من : ببخشید مزاحم شدم.
فرانتز : بیا بریم بالا.
من در حالی که با فرانتز میرم بالا : تو هنوز با بابات مشکل داری؟
- : آره بابا. این دنیا هم از دستش راحت نیستم.
- خوب میخوای بگم قاتل بیاد کلکش رو بکنه؟
- قاتل کیه؟
- نمیدونی مگه؟ شخصیت فیلمنامه ی جدیدمه
- نه ولش کن.
- هرجور راحتی.
- خوب چه خبر از اون ور؟ شیر آوردی؟
- آره بابا ، بیا بگیر. چرا اینجا همه شیرا استریلیزست؟
- حتما بخاطر اینکه ما مریض نشیم.
- آها.... میگم چه خبر از زیدا؟ ( زیدها )
- تو باز شروع کردی؟
- چی رو شروع کردم؟
- نمیخوام این حرفاتو بشنوم.
میخندم : خوب باباجان چرا ناراحت میشی؟ یعنی میخوای بگی تو این مودها نیستی ها؟
- : معلومه که نیستم.
- : باز خوبه نیستی ، وگرنه چه کار میکردی.
- : بس کن جون اون دختر ِهمس ...
- : هوووووووووووی پررو نشوهاااا
میخنده : دیدی خودتم نمیخوای صحبت کنی.
- : موضوع من با تو فرق داره..... راستی فرانتز یه سئوال
- : ها ؟
- : تو چه جوری تونستی توی دو جا بدنیا بیای؟
فرانتز عصبانی دنبالم میکنه : من حالیت میکنم ...
من درحال فرار و خنده : باشه بابا غلط کردم. شوخی کردم بی جنبه.
فرانتز : به تو هم میگن رفیق؟
- : نه ، به اون ماکس عوضی میگن رفیق.
- : معلومه که به اون میگن رفیق.
- : آره ، واسه همین هم گند زد به وصیتت. باز خوبه اسم خودشو نزاشت جای اسم تو.
صدای درزدن محکم
فرانتز از لای میله ها نگاه میکنه : اوه اوه بدبخت شدم.
من : کیه مگه؟
- بابا این دوریا ما رو ول نمیکنه.
- : ای نامرد ، خوب برو ببین چی میگه.
- : بابا مهریه اش رو میخواد.
- : خوب دیگه بحث خانوادگی شد و من هم فکر میکنم نباید دخالت کنم.
- : میخوای بری؟
- : معلومه دیگه
- : جان ما نرو بابا الان میاد میزنه ناقصم میکنه.
- : فرانتز تو خیلی بامزه ای. ناقص تر از این؟ من رفتم ، خودت میدونی دیگه. میخواستی به فکر این روزا هم باشی. هی به هرکی میرسی شماره میدی ، آخرش میشه این.
- : زر نزن بابا ، بزار ببینم چه خاکی به سرم بریزم.
- من رفتم. آها راستی اومدم بگم که بیست و دوی اردیبهشت همه بچه ها جمعن تو هم بیا. من رفتــــــــــــــم.
پ ِ ن ِ : عکسی که مشاهده میکنید ، قبر بنده هست. همینطور که میبینید سوراخه. از اینور به اونور وصله. البته این خودش یه جور سئوال شده واسه دانشمندای اونور که چه جوری یه همچین اتفاقی افتاده. اونهم منم. گفتم شطرنجی کنن صورتم رو ، اما کلا کندن کله رو از عکس.
پ ِ ن ِ : به همه ی دوستان پیشنهاد میکنم دایره زنگی را ببینید ، زیرا عقیده دارم دو نوع فیلم را باید دید : فیلم بد و فیلم خوب. داوری را خودتان بکنید ، این که فیلم بد دیدید یا فیلم خوب. فیلم بدی که خوبی هایش پیش مرگ بدی هایش شد ، یا فیلم خوبی که بدی نداشت!
پ ِ ن ِ 2 : برای به کمال رساندن شخصیت فیلمنامه ی جدیدمان ، نیازمند اطلاعاتی باارزش هستیم. هرگونه کتاب ، مقاله ، مستند و ... درباره ی یک قاتل حرفه ای سراغ دارید ، لطفا دریغ نکنید.

دیدید یه جایی رو میخوان معرفی کنن درباره ی یه چیز معروفش صحبت میکنن ؟ مثلا میگن سوغاتی برامون چی آوردی ؟ حالا طرف اگه رفته باشه قم که میگه بچه شیخ، ببخشید میگه سوهان ، اگه رفته باشه اصفهان ، میگه گز ، اگه رفته باشه مشهد میگه شمع ماشین ( این سیر تکاملی از شمع دم حرم به شمع ماشین فراجهش داشته ). حالا اگه بخوایم در سطح وسیع تر صحبت کنیم میگیم که رفتی ایتالیا چی آوردی ؟ طرف میگه اسپاگتی . میگی رفتی هلند چی آوردی ؟ میگه گل مصنوعی !!! میگی ایران رفتی چی آوردی ؟ میگه قالی سلیمون ( شایدم توالت سیار ).
حالا اگه بخوایم درباره ی سوغات یا عنصر شهره ای درباره بریتانیا و انگلیس صحبت کنیم ، میگیم که راک آوردم برات. البته بسیار بی معناست این حرف. اما بخوام توجیه کنم چرتی که گفتم رو ، میگم که مثلا آلبوم جدید از یک بند جدید راک آوردم. اینا رو بلغور کردم تا بگم انگلیس سرزمین راک هست !!! شما هر چی راکر بزرگ رو اسمش رو بیاری سرش به انگلیس وصله. حالا بنده اخیرا یه بندی کشف کردم که در عجبم چرا انقدر دیر !!! The Verve نام این بند هست و آشنایی من باهاش توسط یه کلیپ بود ، انتظار نداشتم چیز قابل توجهی ببینم. اما وقتی کلیپ تموم شد گفتم بزار دوباره ببینمش. و باز دوباره و باز ... تا وقتی که این رو پنج شیش بار نگاه کردم. خلاصه اینکه کلیپ مربوط به بهترین آهنگ این بند با نام bitter sweet simphony بود. به نظرم کارهای دیگشون زیاد قابل تامل نیست. اما این آهنگ یه چیز دیگست. صدای وکال خیلی شاهکاره ، موسیقی از یک ملودی ساده شروع شده و تا آخر با توجه به همون ملودی به پایان میرسه و شما اصلا احساس نمیکنید که کی تموم شد. البته بنده کلیپ رو خیلی پسندیدم. مخصوصا قیافه ی خواننده ، جان اشکرفت رو. یه جورایی گیراست. استثناییه و تک. یه چیزی مثل راجر واترز( البته خوشگل تر ). زیادی زر زدم باز انگار. لینک دانلود این آهنگ رو گذاشتم پایین و لینک کلیپ رو هم از یوتوب گذاشتم. حتما ببینین کلیپ رو و دانلود کنین آهنگ رو. نظراتتون خیلی برام مهمه. کلیپ رو که دیدید بیاین سک سک کنین تا یه چیزای جالبی دربارش بهتون بگم.
لینک کلیپ در You Tube
لینک دانلود آهنگ با پسوند Mp3 و حجم 5 مگابایت
دانلود متن آهنگ
پ ِ ن ِ : یه سری حرفایی درباره ی پست قبلی شنیدم که برام عجیب بود ، مثل داستان جالبیه ، ماشین زمان و از این حرفا. دوستان توجه کنید به آخرین کلمه در بالای مرورگرتون و باز هم توجه کنید که بنده شوخی که ندارم که !!! اگر قراره با ما همراه باشید ، بهتره یه سری چیزایی رو بدونین. مثلا اینکه شما نمیتونید از من بخواید که ببرمتون پیش بچه های اونطرف و یا شمارشونو بدم و یا هر چیز دیگه ای. این که دارم دربارشون صحبت میکنم هم غیر قانونیه. بنده نه که از قانون چیزی سرم نمیشه ، واسه همین میام دربارشون با شما صحبت میکنم. اما اگر زیادی پامو از گلیمم دراز کنم بچه ها ناراحت میشن.

من : سلام هاچ خانوم. هاچ خانوم ! هاچ خانــــــــــــوم !!!
هاچ خانوم : اِ تویی ؟ هدفون تو گوشم بود. خوبی پسرم ؟
- بله ، آلبر هست ؟
- نه ، یه ساعت پیش رفت بیرون گفت میرم کوچه بغلی گل کوچیک.
- مرسی ، پس فعلا
- ببین ببین
- بله ؟
- دفعه بعد اومدی آلبوم جدید پاکو رو با خودت بیار.
- چشم هاچ خانوم.
کوچه بغلی :
من : تو مگه خونه زندگی نداری ؟؟؟
آلبر: زر نزن الان گل میخورم.
- بیا بریم کارت دارم.
- د ِ ببند دو دقه دهنتو
دو دقه بعد :
آلبر: بچه ها من باید برم. فعلا.... خوب چی میگی تو ؟
من : بیا بریم بهت میگم.
داخل خانه ی آلبر :
آلبر: خوب بنال ببینم.
من : تو دیوانه ایها !!!
- این چه طرز صحبت کردن با بزرگتره ؟
- تو انگار یادت رفته مُردی !
- یادم که نرفته ، اما درست صحبت کن.
- باشه بابا .... میدونی آل ( آلبر) ، اعصابم خورده.
- تو کی اعصابت خورد نیست ؟
- نه .... این دفعه یه حس های مسخره ای دارم.
- خوب ؟
- میدونی ، احساس میکنم فکرم خاموشه. انگار کپک زدم. انگار نمیتونم زندگی کنم. انگار ...
- چی میگی تو ؟
- ببین آل ، تو اینجا همیشه همونجوری هستی که دلت میخواد. یعنی همیشه پالتوت رو میپوشی. سیگارت همیشه زیر ِ لبت ِ ، یه خنده ی موذیانه ای همیشه تو جیبت داری. هر کاری میخوای میکنی.
- خوب ؟
- خوب چی ؟
- خوب تو هم بپوش !
- بابا الان بهاره
- خوب ؟
- اِ ... انقدر نگو خوب خوب.
- خوب چی بگم ؟
- آلبر کی به تو نوبل داد ؟
- اسمش یادم نیست .. همین دو تا کوچه اونور تر میشینن.
- واااای !!!
- چیه ؟
- هیچی ، بی خیال. داشتم حرف میزدم. ببین من فکر میکنم خیلی مسخرست که من صبح بیدار میشم. شب میخوابم باز صبح بیدار میشم ....
- همین ؟
- فقط همین که نه
( آلبر با صدای بلند ): درجازدن خوب نیست !!! انسان بیشتر به خاطر آنچه به زبان نمی آورد انسان است ! نه آنچه ...
- بی خیال. ول کن
- چی رو ول کنم؟
- نمی خوای کمک کنی چرا فلسفه می بافی؟؟؟
- خوب چه کار کنم ؟
- هیچی . هیچ کاری نکن. تو تو عمرت کاری هم کردی اصلا ؟
- باز پررو شدیااا
- من باید برم کار دارم. از تو هم هیچی نصیب ما نشد. فعلا
- Adieu
- چی ؟ فحش میدی ؟
- هیچی ، برو بخواب ، باید صبح بیدار شی
پ ِ ن ِ : مابین خودمان بماند که ما با آنطرفی ها رابطه داریم. اگر بچه های خوبی باشید ، باز هم برایتان میگوییم. آن عکس بالا ، خانه ی آلبر اینا هستش.
پ ِ ن ِ ۲ : ممنون از همه ی دوستان که به ذات پست قبلیه بنده گند زدند و ما رو مورد عنایت خودشون قرار دادن. جایزه ها رو گفتم کارخونه بزنه سفارشی !!! و در ضمن ر ِ ک ِ به : آخرین کامنت پست قبلی !!!
با خودم فکر کردم که سرهم بندی کنم و ببینم کی جاش کجاست !!! دستاورد شد دو فایل JPG !!! که اولی درجه یک ها هستن و اونهایی که شاهکار خلقتن !!! و دسته ی دوم که یه خورده در سطح پایین تر قرار دارن. البته باز هم بگما، از نظر من.
دسته اول :

دسته دوم :

پ ِ ن ِ : چیدمان تصاویر ، فراگیر هیچ گونه فلسفه ای نمی باشد ، حتی تعدادشان !!!
پ ِ ن ِ : هر کس از هر عکس چهار نفر رو بشناسه بهش یک دستگاه فورد موستانگ مدل 77 هدیه داده خواهد شد. ( هه هه هه !!! )
برو فسانه مخوان و فسون مدم حافظ ...... کزین فسانه و افسون مرا بسی یادست
برو فسانه مخوان و فسون مدم حافظ ...... کزین فسانه و افسون مرا بسی یادست
پ ِ ن ِ : دِ برو تا نزدم کبودت نکردم !!!
چشم ها را باید شست ......... جور دیگر باید رید !!!
پ ِ ن ِ : این جوری نگاه نکن قِناری !!!
پ ِ ن ِ : یه زمانی نمیفهمیدم این شعر چی میگه ، اما هر وقت میشنیدمش با صدای بلند میخوندم و احساس افتخار میکردم. موهای بدنم سیخ میشد و خودم رو یک آریایی میدونستم. الان که فکرش رو میکنم باید جلوی خط به خطش علامت سئوال بزارم !!!
پ ِ ن ِ ۲ : د ِ آخه مگه من جونم رو از سر راه آوردم لامصبا ؟؟؟