
در ورودی تالار ، بر روی زمین
من صداهایی از تاریکی را میشنوم
من خیلی خسته هستم ، من فکر میکنم مردم ( جون ندارم )
دختر: برو بخواب و من ، من به تو خواهم گفت
دختر: من به تو خواهم گفت که چرا اینجا هستم
من : من خوابم یا هنوز بیدارم؟
دارم تصویر یه دختر بچه رو میبینم
تصویری در خون
دیوانه به کی میگن؟ یعنی دیوانه به چه جور موجودی گفته میشه؟ به کسی که کاراش با بقیه فرق داشته باشه ، کسی که رفتار و کردارش با سایرین تفاوت داشته باشه ، یکی که در حالت طبیعی نرمال نباشه ، البته نرمال در اینجا بدین معنیه که اون فردی که نرمال نیست ، از نگاه دیگران یه آدم نرمال و مورد قبول و طبیعی نیست. حالا این افرادی که چنین نگاهی دارن ، نرمال و طبیعی رو کسی میبینن که همه رفتارش با خودشون مطابقت داره . پس اینطوریه که کسی رو که نمیتونه مثل اونا باشه و مثل اونها نیست ، در یک کلام دیوانست.
یه شهری بوده همه توش دیوانه بودن ( دیوانه از نگاه همین مردم نرمال و شاید خود شما ) و زندگی میکردن برای خودشون. یه روز یه موجود عاقل یا همانا نرمال وارد این شهر میشه و بین این مردم قدم میزنه و به اینها نگاه میکنه و میفهمه که اینها دیوانه هستن همشون. حالا مردم این شهر هم دارن به اون نگاه میکنن و با خودشون میگن : این رو نگاه کن ، چرا این شکلیه؟ چرا اینطوری رفتار میکنه؟ مثل اینکه دیوانست !!!
مسئله دیوانگی اون چیزی نیست که من یا شما بخوایم تعریفش کنیم. این صفت از محیط روی مردم تاثیر میزاره . در نگاه عامیانه و روزمره تعریف دیوانگی رو شاید بشه اینجوری بیان کرد :
شما از بچگی جایی بزرگ میشید که بهتون یاد میدن ، انسانی که بیخودی میخنده ، بیخودی گریه میکنه و کلا حرکاتش بیخودیه و برای شما ناآشناست و شما و نزدیکانت اون کارا رو انجام نمیدید و نمی پسندید ، دیوانست !!!
حالا به این سئوال فلسفی توی ذهن خودتون جواب بدید: آیا شما دیوانه هستید ؟؟؟
توی این چند شب اینا رو دیدم ( به ترتیب ) : حس پنهان ، جعبه موسیقی ، کنعان ، آواز گنجشک ها و تنها دوبار زندگی میکنیم را
رو این دوتای آخری حساب باز کردم که میگم میشه امیدوار بود. البته حس پنهان رو میشد با حضور بهداد بهش توجه کرد و از بازی زیبای این بشر لذت ( چه قدر از این کلمه بدم میاد)برد. جعبه موسیقی رو هم تا زمانی که آقا بیاد باید صبر کرد ، احتمالا وقتی آقا بیاد این فیلم رو فیلم قرن انتخاب میکنه. کنعان هم به هیچ وجه من رو راضی نکرد. شاید توی ذهنم ازش یه غول ساخته بودم ، آخه به کار کارگردانش ایمان داشتم. همون کارگرهاش کافی بود تا بشه فهمید چه جور آدمیه ، اما دقیقا اون چیزی نبود که باید باشه.
اما ( چه قدر این واژه رو دوست دارم ) دیشب با هزار ناامیدی رفتم تا ببینم مجید مجیدی چی میگه ، رفتم تا ببینم آیا باید بازم با یه سری چرت و پرت دیگه روبه رو بشم یا نه !!! مجیدی در یک کلام کارگردانه ، کارگردان. یک کارگردان مولف ، مولف که میگم منظور اینه که وقتی فیلمی رو میبینی که مجیدی ساخته و نمیدونی کارگردانش کیه ، با توجه به همین مولف ، بفهمی که کار کار کیه . آواز گنجشک ها رو شخصا ستایش میکنم. هیچ چیز عجیبی برای گفتن نداشت ، فقط مجیدی بود و مجیدی. چه قدر زیبا بود اون پلان ماهی ها که ریختن روی زمین و چه زیباتر بود اون پلانی که بچه ها با اشک ماهی ها رو به سمت جوی آب هدایت میکردن. البته منکر نمیشم که اگر بازی رضا ناجی نبود ، این فیلم چیزی نبود که الان دیدم.
تنها دوبار زندگی میکنیم ، اسمش رو که شنیدم ، تصمیم گرفتم امروز این فیلم رو ببینم. الان هم راضیم از این که یه همچین تصمیمی گرفتم. چند روزی طول میکشه تا از حال و هوای این فیلم و سیامکش و شهرزادش دربیام. چه نازنین تموم شد این فیلم. رفت و رفت و رفت تا دیگه رفت. چه فیلم راحتی بودا !!! چه راحت حرف میزدن ، چه راحت تماشاچیا درگوش هم میگفتن : [..] ، چه راحت زندگی مرد مرده عوض شد !!!
بعضی وقتا فکر میکنم اصلا نباید زندگی کنم ، اصلا چرا زندگی میکنم؟ اما ( آخ که چه دوسش دارم ) بعضی وقتا هم فکر میکنم باید زندگی کنم ، حقمه که زندگی کنم ، حتی بعضی موقعها فکر میکنم باید دوبار زندگی کنم !!! از این اولی که هیچی نفهمیدم، شاید دومی یه چیزی واسه گفتن داشته باشه ...
این مهلر دیگه چی میگه .....
تذکر: لطفا از آوردن هر گونه تنقلات خودداری فرمایید.
تبصره: شما در صورتی که تمایل به تماشای فیلم ندارید ، مجازید که هر گونه تنقلات رو باخودتون به سینما بیارین. اما اگر هدف شما یه چیزی تو مایه های تماشای فیلمه ، نباید بیارین. البته فراموش نکنید که در هرصورت در سمت چپ ، راست ، بالا ، پایین ، صدای قریچ قریچ بسته پفک و چیپس به شما حمله میکنه و شما رو از هدفتون منصرف میکنه ، پس بیخیال تذکر !!!
ساعت ۹ صبح :
از کیسه پول شروع میکنیم که یکی از حیاتی ترین ( هرچند همه ی این موارد حیاتی اند ) عناصر این بحث هست. کیسه پول از اول کار لازم میشه. شما باید دو سه باری تاکسی سوار بشین و هر دفعه سیصد چارصد تومن پیاده بشین (البته مرام راننده تاکسی هم اینجا شرطه،اگه دلش بخواد میتونه پونصد تومن بگیره و شما هیچ غلطی نمیتونین بکنین) ، حالا میرسین به دم سینما ، الان پیش فروش ِ دیگه ، فیلمهای امروزم فیلمهای خوبین و احتمالا یه چیزی میشه تو مایه های اخراجی های پارسال ( آخه پارسال شما تو یه صف طویل و دراز ، سه ساعت مونده به شروع فیلم گیر کردین و آخرش هم بلیط بی بلیط ) ، اما میبینی که هیچ بشری اون طرفا نیست.
میری و میگی : دوتا جعبه موسیقی ،
یارو میگه: ساعت چند؟
میگی : ۴:۳۰
چار تومن پیاده میشی
میری اونورتر میگی : دو تا کنعان
میگه ( با صدای کلفت) : یه رب دیگه
میگی : بله !!! ممنون
یه رب دیگه میری میگی دو تا کنعان
میگه : ساعت چند؟
میگی : هفت( شب)
چار تومن دیگه هم پیاده میشی
حالا از اینجا به بعد رو بنده براتون صحنه سازی میکنم و توضیح میدم که از چه قراره :
ساعت ۴ بعد از ظهر :
شما با بلیط ، بسیار شادان و راضی و باافتخار از اینکه ساعت ۹ صبح رفتی بلیط خریدی ، میای بری داخل که میبینی یا حضرت شلغم !!! مملکت ریختن دم سینما ، یکی از دیوار آویزونه ، یکی داره تست میزنه !!! یکی ... ، خلاصه با هزار زحمت وارد سینما میشی. میری داخل سالن مربوطه میشی و میبینی که یا حضرت شلغم دو !!! چرا اینجا اینجوریه ؟؟؟ یکی داره با دوست دخترش تست میزنه ، یکی داره به بچش شیر میده ، یکی خوابیده ، یکی داره عرعر میکنه . حالا باید دنبال یه جایی واسه نشستن بگردی ، از صندلیهای درب و داغون سینما که خبری نیست ، حالا شما برگای برندت رو رو میکنی ، صندلی که با خودت آوردی رو پهن میکنی وسط و روش میشینی ، دو تا پتو هم که داری خودتو با رفیقت میپیچی توی پتو ، حالا وقتشه که بخاری یا همون وسیله گرمابخش رو راه بندازی ، وگرنه از سرما یخ میزنی. حالا چراغا خاموش میشه !!! صدای عرعر بیشتر میشه ، الان دیگه نصف سینما دارن تست میزنن !!! کلیپی که برای این دوره آماده کردن رو پخش میکنن. بد نیست !!!
تیتراژ فیلم شروع شده و هنوز عرعر و و تست و اینا ردیفه !!! یه ده بیست دقه دیگه آروم میشن.
وسطای فیلم یکی از فیلمدوستان و فیلمبینان مملکت وارد میشه و میخواد بره بشینه تا فیلم رو ببینه ، یه صندلی پیدا میکنه و تا میخواد بشینه میگه : آووووخ !!! همه میگن : سیـــــــُس !!! خجالت میکشه و در حالتی نیمه خمیده یه میخ طویله رو از نشیمنگاهش درمیاره !!!
پنج دقه مونده فیلم تموم شه ، چراغا رو روشن میکنن، دیگه عمرا کسی تست بزنه !!! همه مثل گله بزهای رمیده ، به سمت در هجوم میارن و با یه نگاه عاقل اندر صفیه (درست نوشتم ؟) به شما میفهمونن که : خاک بر سرت کنن ، تا فردا صبح میخواد اینجا بشینه ، پسره ی .... .
خلاصه هیچی از تیتراژ و آهنگ پایانی فیلم نمیفهمی و پامیشی تا بری واسه فیلم بعدی که بلیطش رو همون صبح خریدی. حالا دم در ورودی باز میگی : یا حضرت شلغم سه و ادامه ماجرا .....
آهنگ ششم :
در اینجا شخصیت اول داستان فضولیش گل کرده و میخواد بره ببینه که موضوع چیه ، با یه شمع راه میفته و میره جایی که نباید بره ، اتفاقاتی براش میفته که به غلط کردن خودش راضی میشه ، و میخواد از اونجا فرار کنه ، اما نمیتونه. جایی که دختر حرف میزنه و میگه مال من ِ ، اونجا این کلمات پشت سرهم تکرار میشن و میخواد نشون بده که اون دختر مثل بچه ها که همه چیز رو میگن مال من ِ ، همین رو میگه. بقیش رو بخونین...
دانلود آهنگ ششم The Cellar
دانلود شعر آهنگ ششم به زبان اصلی
ترجمه آهنگ ششم :
چرا من اینطوری احساس میکنم؟
در ژرفنای ذهنم ، من میدونم که باید سرجام بمونم
در هر صورت ، من میرم اون پایین
در پایین زیرزمین ( سرداب ) جایی که دختر کوچک خودش رو نشون میده.
تاریکی در اینجا تاریکتره
نور شمع هم نمیتونه احساس ترس رو از بین ببره
من مسیری از خون میبینم
داره به سمت تاریکی میره ، جایی که هیچکس نباید اونجا بره ( مسیر خون منظورشه )
من نباید اینجا باشم ، امشب نه
پلیدی در هوا معلقه ( همه جا هست ) ، امشب
من نباید اینجا باشم ، امشب نه
همه ی چیزها ( درها ) بر روی من بسته هستند
من اینجا هستم ، در تاریکی ،اینجا هیچ راه بازگشتی نیست
سپس هاله ای از نور ، یک تصویر میبینم ، میدونم این خودشه ( دختر ) ، اوه
یک عالمه بالهای کوچک سیاه ، زمانی که وارد سرداب شدم به سمتم آمدند
یک عالمه بالهای کوچک سیاه ، بالهای کوچک سیاه بر روی صورتم
اوه نه نه نه ، من نمیتونم ببینم ، من نمیتونم ببینم چه اتفاقی داره می افته
می تونم صدای نفس کشیدنش رو بشنوم ، میتونم خس خس کردنش رو بشنوم
و سپس اون با انگشت کوچکش به من اشاره میکنه
دختر: مال من ِ ، مال من ِ ، مال من ِ ، مال من ِ، لطفا روحت رو بده به من ، مال من ِ ، مال من ِ ، مال من ِ ، مال من ِ
من : از من دور شو
دختر: مال من ِ ، مال من ِ ، مال من ِ ، مال من ِ ، لطفا روحت رو بده به من ، مال من ِ ، مال من ِ ، مال من ِ ، مال من ِ
من : اوه نه نه نه
من میخوام از اینجا برم بیرون
چشمهای تیزش،همه وجودم را تا به درون ذهنم میسوزونه.
من به آهستگی دور سرداب میچرخم
احساس می کنم که داره نزدیک میشه (و وقتی بهم رسید) سقوط خواهم کرد
تاریکی تاریک تر از اون چیزیه که قبلا بود
شمع توی دستم بیشتر از این نمیسوزه ( نور بیشتری نمیده )
فکر میکنم ذهنم رو از دست دادم
سعی می کنم از اینجا خلاص بشم ، خودم رو نجات بدم
من نباید اینجا باشم ، امشب نه
نمی توانم باور کنم موفق شده ام از آنجا بیرون بیایم.
9 از 10
توی این آهنگ داره مقدمات نزدیک شدن به دختر رو میگه. یعنی داره آماده سازی میکنه که قراره بره پیش دختر. حالا تو این آهنگ یه چیز جالب میگه ، در رابطه با صلیب میگه ، که اگه دقت کنین توی کاور آلبوم هم هست. حالا اینجا دختر رو دیده. و یه سری اطلاعات به دست آورده و به ما داره میده ، که دختر لباسش چه جوریه دستاش چه جوریه .
دانلود آهنگ پنجم : Mirror , Mirror
دانلود شعر آهنگ پنجم
احساساتم از ترس دارن میسوزن ( هیجان زده ام )
می دونم یه چیزی اونجاست ، فقط نمیتونم ببینمش
من به آهستگی دنبال صدا میرم
توی تالار ردپاهای کوچکی دارن حرکت میکنن
با شمعی که تو دستمه
به آینه ی روی دیوار یه نگاهی میندازم
من نمیتونم خودم رو ببینم (توی آینه )
من هیچ وقت این تالار ورودیی که داخلش هستم رو ندیدم
دارم یه دختر رو توی یه لباس خونی میبینم
توی زیرزمین ( سرداب ) اون پایین ایستاده
(صدای خنده )
من نمیتونم خودم رو ببینم (توی آینه )
من هیچ وقت این تالار ورودیی که داخلش هستم رو ندیدم
دارم یه دختر رو توی یه لباس خونی میبینم
توی زیرزمین ( سرداب ) اون پایین ایستاده
آینه ، آینه ، آینه ی داخل تالار
آه ، آه - آینه آینه - آه ، آه - آینه ی روی دیوار !
نه
تو چرا اینجایی؟
توی این خونه به چی نگاه میکنی؟ به من؟
چرا دستای تو پر از خونه؟
اوه ! توی دستات هم هست (خون)
خدای بزرگ !!!
من نمیتونم رنگش رو تو شب توصیف کنم
اون یه لباس خونی ِ سفید پوشیده ، اوه شب
دختر کوچولو موهات خیلی به هم ریختس
دختر کوچولو اون علامتا روی گردنت چیَن؟؟؟
تو مردی؟؟؟
آینه ، آینه ، آینه ی داخل تالار
آه ، آه - آینه آینه - آه ، آه - آینه ی روی دیوار !
احساساتم از ترس دارن میسوزن ( هیجان زده ام )
من میدونم یکی اینجاست ، یک دختر اینجاست
حالا میتونم لکه های خون رو دیوار ببینم
دارم یک صلیب رو که چپه شده رو میبینم
یک نگاه دیگه به آینه ی روی دیوار ( میندازم )
من نمیتونم خودم رو ببینم (توی آینه )
من هیچ وقت این تالار ورودیی که داخلش هستم رو ندیدم
دارم یه دختر رو توی یه لباس خونی میبینم
توی زیرزمین ( سرداب ) اون پایین ایستاده
آینه ، آینه ، آینه ی داخل تالار
آه ، آه - آینه آینه - آه ، آه - آینه ی روی دیوار !
از وسط آینه ی روی دیوار
روی کف اتاقم خون میریزه
این آهنگ هم پرسش های ( پاسخ نداشت که !!! ) جالبی داشت : 9 از 10
آهنگ چهارم :
دانلود آهنگ چهارم : Black Of Night
دانلود شعر آهنگ چهارم به زبان اصلی
ترجمه آهنگ چهارم :
من به نور احتیاج دارم ، من به نور احتیاج دارم تا بتونم جلومو ببینم
لوستر رو روشنم میکنم
نور زیبای درخشان برای اینکه من ببینم
ردپاهای کوچکی از طرف تالار ورودی دارن نزدیک میشن
اوه ، نه ، نور داره پرپر میزنه ( قطع و وصل میشه )
اوه ، نه ، نور رفت
در سیاهی ( تاریکی ) ِ شب ، اوه ، دیدن خیلی سخته
در سیاهی شب ، من ماه رو می بینم
در سیاهی شب ، اوه ، ماه کامل ِ
ها هاهاهاها، در سیاهی ( تاریکی ) ِ شب ، اوه ، دیدن خیلی سخته
در سیاهی شب ، من ماه رو می بینم
در سیاهی شب ، اوه ، ماه کامل ِ
گربه ی من "مجیک"
توسط یه چیزی توی تالار ورودی هیپنوتیزم شده
دختر: کی گفت ، چه کسی توی تاریکی زندگی میکنه؟
دختر: چه کسی گفت ، یک گربه ی سیاه میتونه شعور داشته باشه؟
من به نور احتیاج دارم ، من به نور احتیاج دارم تا بتونم جلومو ببینم
اوه ، اونجا یه شمع هست
فقط یه ذره نور ، حالا میتونیم دوباره ببینم
ردپاهای کوچکی از طرف تالار ورودی دارن نزدیک میشن
اوو ، اوو ، یه چیزی به سرم ضربه زد
اوو ، اوو ، دوباره این کار رو انجام داد
در سیاهی ( تاریکی ) ِ شب ، اوه ، دیدن خیلی سخته
در سیاهی شب ، من ماه رو می بینم
در سیاهی شب ، اوه ، ماه کامل ِ
( صدای خنده )
این آهنگ فوق العاده بود : 9.8 از 10
نمیدونم دیشب از شبکه ۴ مراسم افتتاحیه جشنواره فجر رو دیدید یا نه. مسخره بازی از این بیشتر دیگه نمیشه. مردیکه بی خرد فقط بلده یه کاغذ دستش بگیره و از روش واق واق کنه. حال آدم رو به هم میزنن اینا. هر موجود خرفتی رو میشد اونجا دید غیر از یه آدم درست حسابی. یکی بچه قنداقی آورده ، یکی واسه بچش پفک خریده. یکی داره با دوست پسرش صحبت میکنه. مرده شور این مملکت رو ببرن که باید یه همچین آدمایی مسئولینش باشن. حالا از چرت و پرتایی هم که گفت می گذریم ، زیرا ما بزرگواریم و خردمند.
و اما آهنگ سوم :
حالا شب شده و صابخونه تنها تو خونشه. با جملات اول آهنگ نشون میده که داره یه اتفاقات عجیبی میفته ، سایه ها دارن زیاد میشن ، دختر اومده و صابخونه ترسیده. از اینجا به بعد دختر وارد داستان میشه...
دانلود آهنگ سوم : Is anybody here
دانلود شعر آهنگ سوم به زبان اصلی
ترجمه آهنگ سوم :
اوه شب اومده
چه شب سختی
به سایه ها نگاه کن ، اوه تو نمیبینی
هر دقیقه اونا اطراف من اضافه میشن
من به یه خورده نور احتیاج دارم
تو تاریکی چشمام نمیتونن ببینن
و من فکر میکنم اونجا یه چیزی به من خیره شده
چه شب سختی
به تاریکی گوش کن ، میتونی صدای نفساش رو بشنوی؟
من احساس میکنم اینها دور و بر من هستن
من یه خورده نور احتیاج دارم
تو تاریکی چشمام نمیتونن ببینن
و من فکر میکنم اونجا یه چیزی به من خیره شده
کسی اونجاست ؟ مخفی شده در سایه ها
کسی اونجاست ؟ مخفی شده ، توی تاریکی داره تماشا میکنه
دختر : کمک ، کمک
من : این چه صداییه که دارم میشنونم؟
دختر : کمک
من : دوباره میشنوم
دختر: کمک
من : کسی اونجاست؟
دختر: کمک
من : باید از توی سرم باشه
دختر: کمک
من : آخه اینجا فقط منم و گربه ام "مجیک".
کسی اونجاست ؟ مخفی شده بین سایه ها
کسی اونجاست ؟ مخفی شده ، توی تاریکی داره (به من ) نگاه میکنه
کسی اونجاست ؟ کسی اونجاست ؟
چه شب سختیه
به تاریکی گوش کن ، می تونی صدای نفساش رو بشنوی
من احساس میکنم اینها دور و بر من هستن
من یه خورده نور احتیاج دارم
کسی اونجا هست؟
دختر: کمک ، کمک
پرسش و پاسخ های خیلی جالبی داشت این آهنگ : ۹ از ۱۰
در این آهنگ بند ایجاد فضا میکنه و با معرفی محل زندگی شخصیتی که قراره روحش رو دختر تسخیر کنه ، آهنگ رو ادامه میده. در ضمن یه سری اطلاعات هم میده ، اینکه بعد از غروب دختر میتونه بیاد و ... بقیش رو خودتون میفهمین. و ورود دختر رو به ما میفهمونه با جمله آخر...
دانلود آهنگ دوم : Never Ending Hill
دانلود شعرآهنگ دوم به زبان اصلی
ترجمه آهنگ دوم :
زمان هیچ وقت ثابت نمیمونه ، به غیر از روی تپه ی بی پایان
از اینجا تو میتونی دریاچه ی شیطان رو ببینی
غروب مخملی هیچ وقت دیر نمیکنه.
تپه ی بی پایان جاییه که من اونجا زندگی می کنم. درخت بلوط پیر ثابت مونده
میتونی صدای پرنده هایی که روی درختا میخونن رو بشنوی؟
میتونی صدای باد رو روی برگها بشنوی؟
به آسمون نگاه کن
ابرای طلایی توی چشمای من حرکت میکنن
گربه ی من "مجیک" پایین کنار دریاچست
دنبال پروانه ها برو و بگیرشون، اونا نمیتونن فرار کنن
خورشید به آرامی در حال غروب کردنه
میتونم گوش کنم... دریاچه شیطان در سکوت ِ کامل ِ
"مجیک"، "مجیک" به خونه برگرد
زمان هیچ وقت ثابت نمیمونه ، به غیر از روی تپه ی بی پایان
از اینجا تو میتونی دریاچه ی شیطان رو ببینی
غروب مخملی هیچ وقت دیر نمیکنه.
به آسمون نگاه کن
ابرای طلایی توی چشمای من حرکت میکنن
گربه ی من "مجیک" پایین کنار دریاچست
دنبال پروانه ها برو و بگیرشون ، اونا نمیتونن فرار کنن
آه ، تاریکی داره میاد
آه خورشید داره غروب میکنه ، داره بر روی دریاچه ی شیطان غروب میکنه
آه ، جادو داره میاد
آه ، نور داره محو میشه ، اوه آره ، دیگه خیلی دیر شده
۸.۵ از ۱۰
اشعار بند King Diamond در زمینه وحشت ، جادو ، علم غیب و افسانه ها هست. و معمولا آلبومهاشون به صورت داستانی هست. یعنی از اولین آهنگ آلبوم تا آخرین آهنگ یک داستان رو برای شنونده تعریف میکنه. در رابطه با آلبوم آخر کینگ یعنی Give Me Your Soul Please ، باید بگم که من رو به شدت درگیر کرده. از موسیقی هارمونیک و ملودیکش که با لیریک و شعر بسیار همخوانی داره گرفته تا صدای گیرا و رسای King ( وکال بند ). به دلیل همین هارمونی ایجاد شده در آهنگها که توش لیریک و موسیقی به هم ربط داره و تفکیک ناپذیر هست ، من در کنار معنی فارسی هر آهنگ لینک لیریک انگلیسی رو هم میزارم تا بفهمین منظورم چیه دقیقا. از آهنگ اول شروع میکنیم و همونطور که گفتم هر روز با یه آهنگ جلو میریم و من خلاصه داستان هر آهنگ رو در قسمت مربوطه مینویسم. در ضمن به هر آهنگ از نظر خودم ، از 10 یه امتیازی میدم و دوستانی هم که آهنگ رو شنیدن توی قسمت نظرات امتیاز و نظرشون رو بگن. این هم از Cover آلبوم که در زیر عکس میتونین لینک بزرگش رو ببینین:
دانلود آهنگ اول : The Dead
دانلود شعر آهنگ اول به زبان اصلی
در آهنگ اول که The Dead نام داره شما با یک صحبت دو نفره روبه رو میشی که یک طرف دختر قصه قرار داره و طرف دیگه فرشته. دختر الان تو برزخه و می خواد بدونه اینجا کجاست ، که فرشته بهش میگه باید چه کار کنه.
ترجمه آهنگ اول :
بهشت یا جهنم؟
بهشت یا جهنم؟
دختر: ما کجا هستیم؟ این جا کجاست؟
فرشته : برادر کوچکت رو به خاطر نمیاری؟ ما مردیم. ما مردیم.
دختر: اونا با ما چکار میکنن؟ من به جهنم میرم؟
فرشته : من نمیدونم ، این چیزیه که اونا گفتن.
سعی می کنم واسه ات یه روح جدید پیدا کنم
گوش کن ، صدای اون ساز رو می شنوی؟
باید برم به سمتش.
من باید برم ، و هیچ وقت نمیتونم بمونم.
دختر: من به این خونه میرم.
فرشته: اجازه نده کسی لباس خونیت رو ببینه.
یه Introduction عالی که خیلی قابل قبوله و معلومه روش کار شده : 9 از 10
اما.... اما الان میخوام درباره King Diamond بگم و آلبوم جدیدش ، یعنی Give Me Your Soul Please که به نظرم در سبک هوی متال خیلی عالیه. تصمیم گرفتم اول از همه این بند رو معرفی کنم و بعد آهنگهای این آلبوم رو یکی یکی ، معنی کنم و لینک دانلود هر آهنگ رو هم در قسمت مربوطه بزارم.
خلاصه بخوام بگم ، میخوام این آلبوم رو بشکافم. الان هم با بیوگرافی بند شروع میکنم که از یه سایت فیلتر شده کش رفتم. و اگه بتونم هر روز یه آهنگ رو توضیح میدم.
بیوگرافی King Diamond :

گروه kind diamond در آوریل 1985 ، بعد از منحل شدن بند Mercyful Fateبه وسیله وکال این گروه یعنی king diamond به عنوان وکال به همراه Michael denner ) گیتار ) tim Hansen ( بیس ) در سبک هوی متال و در کشور دانمارک تاسیس شد که بعد از مدت کمی micky dee به عنوان درامر andy la rocque به عنوان گیتاریست ( که بعدها در گروه دث به همراه مرحوم چاک شلداینر هم فعالیت کرد ) به گروه اضافه شد .
کینگ دیاموند قدرت خود را بیشتر معطوف به آمریکا کرد چون در آنجا گروه دیگرش یعنی مرسیفول فیت دارای قدرت و محبوبیت زیادی بود . اولین آلبوم گروه fatal portrait نام داشت که اثری قدرتمند و تا حدی ترسناک در زمینه هوی متال بود و اشعار این آلبوم هم مثل گروه مرسیفول فیت بر پایه شیطان پرستی استوار بود . این آلبوم در رده بندی بهترین های سوئد در رده سی و دوم جا گرفت .
بعد از پخش این آلبوم کینگ در مصاحبه ای جنجالی در مجله کرانگ در مورد شیطان پرستی و آلیستر کراولی ( یکی از رهبران کلیسای شیطان ) شرکت کرد و در آن مصاحبه خود را به عنوان یک طرفدار شدید شیطان پرستی و آنتوان لاوی ( کشیش کلیسای شیطان ) و آلیستر کراولی معرفی کرد .
آلبوم بعدی گروه abigial نام دارد که به نوعی مقدمه ای برای مشهور شدن این گروه بود که در این آلبوم Michael denner از گروه جدا شد و به جای او Michael moon به گروه اضافه شد . بعد از این آلبوم هم گروه در تورهای متعدد از جمله در آمریکا به همراه گروه دوم متال trouble و 15 کنسرت در آلومان به همراه غول ترش متال یعنی motorhead شرکت کرد و نهایتا این آلبوم در رده 123 جهان و 39 سوئد جا گرفت .
قبل از ضبط آلبوم بعدی باز هم در گروه تغییر ایجاد شد و moon و timi Hansen از گروه جدا شدند و به جای آنها pette blakk و hal patino جایگزین شدند .
آلبوم بعدی گروه them نام داشت که یکی از موفق ترین آلبوم های گروه است و این آلبوم در رده 89 جدول بیلبرد و رده 38 سوئد قرار گرفت . بعد از پخش این آلبوم mickey dee از گروه جدا شد و به جای او chris whitemyer به گروه اضافه شد ولی او هم چند ماه بیشتر در گروه نماند و به جای او snowy shaw به گروه آمد و بعدها به عنوان درامر در گروه مرسیفول فیت هم فعالیت کرد .
گروه در سال 90 مشغول کار بر روی آلبوم بعدی خود بود که گیتاریست قدیمی گروه یعنی pette blakk از گروه جدا شد و قدرتش را بر گروه اصلی خودش یعنی totem متمرکز کند . بعد از این اتفاقات کینگ دیاموند تصمیم گرفت که گروه مرسیفول فیت را دوباره تشکیل دهد .
سرانجام mike webb برای نواختن بیس و Charlie d angello برای نواختن گیتار به گروه اضافه شدند و آلبوم abigial که به خاطر پروژه مرسیفول فیت به تعویق افتاده بود در سال 1991 به وسیله شرکت road runner پخش شد .
آلبوم بعدی گروه graveyard نام داشت که در سال 1996 پخش شد و یکی از تکنیکی ترین آلبوم های گروه است و angello و la rocque در این آلبوم کولاک کرده اند .
در سال 1998 آلبوم voodoo شاهکار دیگری در آثار این گروه بود که که به همراه herb simson به عنوان گیتاریست سوم و chris estes به عنوان بیسیست و john Herbert به عنوان درامر ضبط شد . که بعدد از آن glen drover برای نواختن گیتار در تور گروه اضافه شد و گروه با 4 گیتاریست به کارش ادامه داد !
در سال 2004 آلبوم بعدی گروه the puppet masters ضبط شد. و از آن زمان تا سال 2007 آلبومی از گروه منتشر نشد تا اینکه در سال 2007 بند آلبوم Give Me Your Soul Please را ارائه کرد....
Fatal portrait 1986
Abigial 1987
Them 1988
Conspiracy 1989
The eye 1990
A dangerous meeting 1992
The spider lullaby 1995
The graveyard 1996
Voodoo 1998
House of god 2000
Abigial II 2002
The puppet master 2003
صف نونوایی خلوته ، هیچ کس نیست ، میرم جلوتر میبینم همه تو واستادن ، نونوایی مرد بامرامیه ، نمیزاره مردم از سرما سگ لرزه بزنن. میرم تو. کنار در یه پسر هیجده نوزده ساله ایستاده که قدش از من بلندتره ، موهاش کوتاهه و شدیدا مثبته. نونوایی خیلی بامرامه واسه همین هر کس هر جا بخواد وامیسته.
من : آخر صف شمایین ؟
پسر مثبت : با سر و دهن میگه بله
رو حساب مرام نونوایی هرجا دلم بخواد وایمیستم. یه پسر ده دوازده ساله ی کلاه به سر در رو هل میده میاد تو ، اما دیگه هل نمیده که بسته شه ، پسر مثبت در رو میبنده.
پسر ده دوازده ساله ی کلاه به سر : شما آخر صفین ؟
من : بله
یه خانومی نونش رو میگیره و میاد رد بشه که پسر مثبت در رو باز میکنه تا خانوم نون گرفته راحت بره بیرون. پسر مثبت در رو میبنده. پسر مثبت هنوز کنار در واستاده و یه خانم فول پرستیژ در رو هل میده و میاد تو ، اما هل نمیده که در بسته شه ، پسر مثبت در رو میبنده. یه آقای سیبیل قشنگ میاد تو و کنار آقای جلوییه پسر مثبت وایمیسته. مثل بقیه در رو نمی بنده. اما پسر مثبت این کار رو میکنه
آقای سیبیل قشنگ : صفه چندتاس ؟
آقای جلوییه پسر مثبت : زیادا
آقای سیبیل قشنگ : آخر صفی ؟
آقای جلوییه پسر مثبت : نه ، این آقا ( پسر مثبت ) اون آقا (من ) اون آقا ( پسر ده دوازده ساله ی کلاه به سر ) پشت سرمن.
ورود و خروج همه دست پسر مثبته . چند نفری میرن. پسر مثبت که نزدیکای نوبتش شده میره تو صف اصلی. منم باهاش میرم. پسر کلاه به سر هم دنبال ما میاد و خودش رو به زور توی صف جا میکنه. آقای سیبیل قشنگ حالا آخر صف نیست و یکی دو نفر پشت سرشن. از بیرون یه صداهایی میاد.
پسر اول : مو دهنتِ مگا....ُم (مگابایت)
پسر دوم : برو یَرِکه خار...(بارفروش)
مرد سیبیل قشنگ سرش رو از در میکنه بیرون و هر چند ثانیه یک بار یه قسمتی از بندش از نونوایی میره بیرون. حالا داره میره طرف پسر اول و دوم. مرد جلوییه پسر مثبت هم دنبالش میره بیرون. اون دو نفری هم که پشت سیبیل قشنگ بودن میرن بیرون. پسر کلاه به سرم بیرونه. توی صف خانوما فقط یه خانوم واستاده. حالا من و پسر مثبت و خانوم و نونوایی فقط داخلیم. مرد جلوییه پسر مثبت میاد داخل.
مرد جلوییه پسر مثبت : ای جِوونا کِلِّشان بوی ِ قُرمهَ مِده .
همه میان تو. مرد سیبیل قشنگ کنار مرد پشت سریش واستاده و کلاهش رو از تو کاپشنش درمی آره.
مرد سیبیل قشنگ : کلاه دِرِما ، خودمِنم نِمِدِنِم. هوا سرد رِفته.
مرد پشت سریش : راست مِگِن.
پسر مثبت نوبتش شده و داره نوناش رو میگیره. پسر مثبت غمگینه. پسر مثبت نوناش رو برمیداره تا از در بره بیرون و هیچ کس در رو براش باز نمی کنه. پسر مثبت میخواد تلافی کنه. در رو هل میده و میره بیرون ،اماهل نمیده تا بسته بشه.
حالا نوبت منه . منم و نونوایی.
نونوایی : چندتا ؟
من : ۵ تا
نونوایی آدم خوبیه و با بقیه ی اونایی که دارن نون درست میکنن ترکی صحبت میکنه.
من (تو دلم ) : اوه !!! اینو نگاه کن ، خود ِ سرنوشت یونانیه. اِ کولرم داره نونوایی ، چرا روشنش نمیکنن؟ اِ این دکمشه ، آخ چه حالی میده روشنش کنم.
سرنوشت یونانی داره به من نگاه میکنه.
نونوایی نونا رو میده و من میرم بیرون. نونا رو پهن میکنم رو این فلزیا که نون رو روش میزارن. میرم تا از دکه اونور خیابون چیزی بخرم..... یه خانوم شصت هفتاد واستاده جلو دکه.
خانوم شصت هفتاد : این مجله ی ..... رو دارین؟
دکه ای : نه اون که یکشنبه ها ....
خانوم شصت هفتاد اما هنوز سرجاش ِ و من به زور سرم رو میارم جلو پیشخون. پول رو میزارم رو پیشخون.
من : یه همشهری جوان
خانوم شصت هفتاد : پس اون .....
دکه ای : این رو دارم اما...
من : یه همشهری جوان
خانوم شصت هفتاد : نه این که نیست ، اون ....
دکه ای : ما اینو ....
من (تو دلم ) : مردیکه بزغاله ی بی وجود انگار کره.
دکه ای : چی میخواستین ؟
من: هم شه ری ِ جو آن.
دکه ای مثل همیشه رو جلد رو نگاه میکنه تا کلاه سرش نره و مجله رو میده و منم دارم میرم.
خانوم شصت هفتاد: واسه این کی ....
من (تو دلم ) : انگار همین بزغاله رو کم داشت ، از این به بعد همینو بهش میگم.
میخوام از خیابون رد بشم ، یه دختر پونزده شونزده ساله اونور خیابون داره منو نگاه میکنه. سرم رو مثل همیشه میندازم رو کفشام و ده دوازده قدمی میام جلوتر. سرم رو میارم بالا و هنوز دختر داره به من نگاه میکنه. قیافش خوبه.من نگام میفته به کفشاش که برق میزنه. آخه کفشاش تا دمه حلقش اومده بالا.
من (تو دلم ) : خدا واسه مامان باباش نگهش داره.
میرم نونامو برمیدارم و میرم سمت خونه.
پ ِ ن ِ :بعد از هزار سال از خونه اومدیم بیرون ، حالا واسه هزار سال دیگه سوژه دارم!!!

Renaissance
اول از همه بگم که فیلم خوبی بود. خیلی فضای عالیی مسلط بود بر روی فیلم. ساختمونای مدرن و برف و زندگی ماشینی با یه قهرمان ناامید ( منظورم اونجاست که میگه : من فقط همین دنیای رو که اینجاست میشناسم ) به نظر من از لحاظ گرافیکی واقعا عجیب بود. حتی از لحاظ معماری ، خیلی از فیلم ها و همین انیمیشن ها بودن که ایده هایی ازشون گرفته شده. اون شرکت آوالون رو که دوربین از داخلش زوم اوت شد رو میگم ، یا اون شهر بازی و مترو که کف و سقفشون یکی بود و از شیشه ساخته شده بود .خیلی روش کار شده بود و مطمئنا تاثیر به سزایی در دنیای انیمشین گذاشته. توش فقط از دو رنگ سیاه و سفید استفاده شده بود و گاها رنگ خاکستریی می اومد و می رفت. اما در یکی دو جا ما نقاشی بچه ها رو میدیدیم که رنگی بودن. البته بچه هستن دیگه و زندگی بچه ها واقعیه ، توش سیاهی وجود نداره ، رنگا شاد و زیادن ، توش تلاشی برای جاودانگی وجود نداره. آدم تا زمانی که بچست اصلا نیازی به جاودانگی نداره. به قول عمو رومن ( رومن گاری خودمون رو میگم ) همه جا رو علم گرفته ، علم مثل کثافت همه جا هست ، رو درودیوار ، رو شیشه ی ماشینا . آدمایی که می خوان زندگی جاودانه داشته باشن ، معمولا از زندگی چیزی نفهمیدن و نمی فهمن. یه جایی از فیلم دکتر مولر میگه : بدون مرگ زندگی هیچ ارزشی نداره ، و دقیقا همینطوره ، وقتی مرگ نباشه زندگی معناشو می بازه ! فکر اینکه من یا شما 220 سال از عمرمون گذشته باشه و روز تولد دویست و بیست سالگی مون از خواب بیدار شیم و دقیقا اون کاری رو انجام بدیم که 200 سال پیش انجام میدادیم خیلی آزار دهنده میتونه باشه !
یه چیز خیلی عجیب که من نفهمیدم و احتمالا همه ی اونایی که از تیویه ایران فیلم رو دیدن نفهمیدن ، این بود که چرا گوینده ی (اصلی) نقشهای هر شخصیت دو نفر بود ؟؟؟
۸ از ۱۰
اما بازم خوبه ، خوبه که یه جایی هست تا فحشام و توش بنویسم و به هر چی که دوست دارم و ندارم لعنت بفرستم. اما بازم که فکرش رو میکنم ، میبینم هیچ خوبیی نداره. باز خوبه یه دکمه این بغل هست که روش نوشته "حذف وبلاگ" ، شاید یه روزی روش کلیک کنم....